غزل به زبان بختیاری

سياهي سر ِ زلف ِ تو روزگار ’منِه
كرشمه كار ’تنِه و گِريوِه كار ’منِه
دلم نخواست كه زلف سياسه خَم بزنه
’يو هر قَدَر كه به پيچِس ، گره به كار ’منِه
ز ديَري تو ’چو نو خين اِريزه اِز دل ’مو
كه مرگ حاضر و هر دم به انتظاز ’منِه
تمام حسرت و دلتنگي ’مو اِز اينه
خدا نكرده بفهمي يو روزگار ’منِه
گذشت افسر دي روزگار خوشحالي
خزان عشق ِ گِرهِده گل ِ‌ بهار ’منِه
۱۳۱۶

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *