غزل به زبان بختیاری

با خیال تو چه سازم که به ’مو جنگ اِ’کنه
هِی فشا’رم اِدِه و هِی دِلمِه تنگ اِ’کنه
ئی قَدر اشک بریزم که دلت نرم آبو
با بفهمی که اَوم رخنه مِنِه سنگ اِ’کنه
دل ِ چی آینه ’خمِه دادمِت اما بِت اِ’گم
بیوفائی فقط ئی آیننه زنگ اِ’کنِه
’چکنم نِهله دلم از تو دی یَه دیر آبوم
عز’ممِه سست اِ’کنِه ،‌ پای ’منِه لنگ اِگنِه
بِنَیرین چند ’یو خین کِرِده مِنِه قلب ’مو که
چکه خین ِ دلم ’پای ’جومِنِه رنگ اِ’کنِه
سر عشقه که به ’مو حرف نَزِیده یارم
’مو اِفَهمم که دِلس هِی دِلمِه بَنگ اِ’کنِه
افسر اِز وضع ’خو’سو و خلق خدا دلتنگه
که ’چو’نو وا ’خوسو وابخت خودس جنگ اِ’کنِه
۱۳۱۵

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

هفده − 16 =