خاطراتی ازکرسی نشینی درقدیم

در تمام دنیا چه چیزی صفای کرسی چوبی روستا را دارد!؟

خوشا کرسی نشینی به شب سرد      تو دانی کرسیه مرهم هر درد!

 

 

زمستان که فرا می رسید حس نوستالژیک انسان نیز به جوش و خروش می آید و هوس

نشستن در زیر کرسی داغ به سرش می زند .نسل امروزه شاید به یاد نیاورد که پدران و

مادرانشان چگونه در زمستان خود را گرم می کردند ،و شاید در اینده ای نه چندان دور اگر

بخواهیم فیزیک و آناتومی کرسی را برای کودکان شرح دهیم باید رنج سفر بر خود هموار

نماییم که یا به موزه ای مردم شناسی برویم و کرسی را زیارت کنیم و یا این که پای صحبت

 

 این مبحث زیبا را در ادامه مطلب دنبال کنید …!

 

ریش سفید و یا گیس سفیدی بشینیم تا بتوانیم به صورت سمعی و نه بصری! کرسی را حس

کنیم و در رویاهایمان زیر آن کرسی داغ لم بدهیم و چای لب دوز و لب سوزی را با دیشلمه

هورت و هورت سر بکشیم و کیفش را ببریم و برای دقایقی شریک در خاطرات کوچکی و

کودگی نسلهای گذشته مان گردیم . اون زمانها دم دمای غروب که می شد بوی سوختن

هیزم و زغال از اکثر منازل به مشام می رسید .وظیفه ی سوزاندن هیزم و تهیه کردن اتش زیر

کرسی وظیفه مادران خانه بود .

 گله های گوسفند که برای چرای روزانه به دشت و صحرا رفته بودند در حال برگشت به داخل

ابادی بودند و صدای زنگوله ها و احیانا بره و بزغاله هایی که پیش زا بودند و زودتر از فصل

زایمان به دنیا امده بودند ، حس خاصی را به انسان می داد .حسی که اکنون می توان آن را در

برخی از فیلمها و سریالهایی که در این زمینه تولید می شوند درک و دریافت کرد .رشته کلام را

گم نکنیم، حرف من پیرامون کرسی بود و حس نوستالژیک نسل من که آن را به خوبی تجربه

کرده است .بوی دود و هیزم از همه خانه ها به مشام می رسید .

 گله داران و دامداران در حال برگشت به آبادی بودند ، تجسم کنید چوپان غیرتمند وزحمتکشی

را که در عین خستگی از کار چوپانی خود ، یک یا دوبره ی متولد شده ناتوان را هم روی

دستانش و بامهربانی خاصی حمل می کند ، نوازش میکند ، لبخندی بر لب دارد و یک یا دو

میش مادر نیز بع بع کنان او را دنبال می کنند و با زبان بی زبانی از او می خواهند مراقب

جگرگوشه هایشان باشد!

کشاورزان که در این فصل سال ( منظورم اواخر پاییز و کمی مانده به زمستان است)  آرام

آرام بیکار شده بودند ،کم کم صحرا را ترک می کردند و به منازلشان مراجعت می کردند تا در

پناه امن! گرمای دلچسب کرسی و حریم دوستانه ی خانواده خود ، با فصلی سرد و البته

دوست داشتنی دست و پنجه نرم کنند.سماورها در حال قل قل کردن بود و روی ان یک قوری

که بیشتر از جنس چینی بود، خودنمایی می کرد . قوری مذکور گاه در چندین قسمت توسط

بند زن( متخصّصی که چینی های شکسته را با چسب مخصوصش بند می زد و با سیم های

ویژه بست می زد) تعمیر شده بود.

بگذارید کمی از بحث کرسی فاصله بگیریم ! البته نه آن قدر که سردمان شود ! مخصوصاً که

مبحث مورد نظر خود گرمایی دیگر دارد! دوگوله ها( دوگوله ظرفی معمولاً سفالی بود و کمتر

فلزی ، که معمولاً گوشت و نخود و لوبیا وپیاز و… را با فرمول ترکیبی ویژه و حساب شده ای

درون آن می ریختند و معمولاً بعد از پخت نان درون تنور و لابلای آتش باقیمانده از پخت نان قرار

می دادند و یا درون اتش مهار شده و بی دود درون تشت زیر کرسی تا بپزد! )با ده نار گوشت

تازه که با چوب خط ( در باره چوب خط باید به عرض خواننده عزیز این مطلب برسانم ؛ هر

مشتری معمولا چوبی باریک و بلند و تراشیده داشت که با هر بار خرید از قصاب و … ،

فروشنده با چاقوی خود روی آن یک خط می کشید و این به منزله یک بار فروش گوشت به

مشتری بود که البته بهتر است بگویم یک بار نسیه بَری مشتری! و زمانی که این چوب ویژه _

که موقع خرید! همراه مشتری بود و به فروشنده ارائه می کرد _ به واسطه ی خطهای

کشیده شده بر روی آن دیگر جایی برای خطهای جدید نداشت ؛ فروشنده باصطلاح می گفت ،

فلانی چوب خطت پر شده! این به منزله ناقوس خطر در گوش مشتری بود چرا که می بایست

حسابش را بپردازد چون دیگر اعتبار نسیه بری او به پایان رسیده بود!!!) از قصابی گرفته شده

بود و رنگ یخچال را به خود ندیده بود و تازه تازه مصرف می شد بر روی چراغهای سه فتیله

ای در حال جوشش بود بوی عطر همین ده نار ( یک واحد اندازه گیری جرم در زمان ما!!! که

اگر اشتباه نکنم به معنای 40 مثقال بود و با لفظ پنجاه نیز خوانده می شد! )گوشت در تمام

منزل پیچیده بود . ای جان!

کرسی گرم آماده پذیرایی از اهل خانواده بود .لحاف کرسی که رویه آن جاجیم بود بر روی

کرسی گسترده شده بود و بر روی ان مجمعه ای مسی گذاشته بودند .کرسی دارای چهار

طرف یا پایه برای نشستن بود که در خانواده هاهر طرف ان مختص کسی بود و هیچ فردی به

خود اجازه نمی داد به حریم دیگری تجاوز نماید .قسمت شمال اتاق که در اصل بالای اتاق

محسوب میشد بالا کرسی بود و مخصوص پدر خانواده ،یکی از طرفین چپ و راست نیز

مخصوص مادر بود ،فرزند ارشد در طرف مقابل مادر جلوس می کرد و جای کودکان در قسمت

پایین کرسی یا همان چالِ کرسی بود. هوا هنوز تاریک نشده جمع خانواده تکمیل می گردید و

همه اهل خانواده در کنار هم به گپ و گفتگوی دوستانه و استراحت می پرداختند.جمع

خانواده بسیار گرم و صمیمی با هم به درد دل می پرداختند و در جریان کم و کیف احوالات

یکدیگر قرار می گرفتند .دم دمای صبح که هوا کمی سردتر می شد اتش کرسی به تجدید

کردن احتیاج داشت و چون در ان زمانه تمام زحمت خانه ( حتی نگهداری و آب و غذا دادن به

گاو و گوسفند و مرغ و …) بر روی دوش مادران بود مادر خانواده ،منقل کرسی را به بیرون

برده و  خاکستر روی اتش آن را  کنار می زد تا باقیمانده ی گرمای آن آزاد شود و سپس آن به

زیر کرسی برمی گرداند تا اهل خانواده کرسی گرمای بیشتری را در اختیار داشته باشند . اما

امروزه به یمن وجود نعمت گاز اغلب منازل دارای شوفاژ و بخاری گازی می باشد که با وجود

این که گرمای قابل قبولی دارد اما معایبی دارد :

اولاً اینکه ان صمیمیّتی را که در کنار کرسی در بین اهل خانواده ها وجود داشت را هرگزندارد

،هر کس اتاقی را برای خود در اختیار گرفته و با لبتاپ و کامپیوتر و تلفن همراه خود  در دنیای

اطراف خود سیر می کند .برادر از حال برادر خبر ندارد ،خواهر از حال و روز برادرانش بی خبر

است و کلا یک گسست در بین اهل خانواده ها وجود دارد .

دوماً به دلیل بزرگ بودن و متراژ بالای خانه های روستایی و عدم پیش بینی این شرایط ، گرم

کردن خانه ها با بخاری گازی کاری ساده نیست و مستلزم هزینه زیادیست که گاهاً باید اندکی

هم بر روی یارانه ی عزیز بگذاریم و به  شرکت محترم گاز تقدیم نماییم!

سوماً اگر اهل مطالعه باشید و کمی درباره خواص حرارتی که از هیزم ( پهن گاو و گوسفند و

بوته های گون کوهی و از این قبیل سوختها ) تحقیق کنید خواهید فهمید که در مقایسه با

سوخت گازی فعلی ، حرارت برخاسته از هیزم دارای خواص درمانی و روانی ویژه ایست که

هرگز در گاز شهری یافت نمی شود!باور نمی کنی تحقیق کن!

با گذشت زمان و پیشرفت تکنولوژی روز بروز دربین اشخاص فاصله ایجاد می گردد

امید که روزی فرارسد که کانون خانواده ها مانند زمانهای قدیم روزبروز گرم تر گردد .


اجتماع یک خانواده قاجاری در زیر کرسی.

2233

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

3 × یک =