غزل به زبان بختیاری

دل ز دوری تو ای دوست ز جون سیر آبید
پیروابید و ز داغ تو زمینگیر آبید
نیستی ’خمِه او روز دی یِه فهمیدم
که دو ابروی کَجِت مثل دو شمشیر آبید
مرغ دل اِز ره ِ زلف ِ تو سفر کرد به چین
ز سیاهروزی او بید که ’شو گیر آبید
وقتی با ناز و کرشمه تو اِوِیدی به وجود
محنت و رنج و بلاها به ’مو تقدیر آبید
با همه مهر و وفا یار ز ’مو دلتنگه
مو ندونم که محبت به چه تعبیر آبید
دل ِ پِهرِست گِرِد از ’مونو بستِس کَد ِ زلف
هِی اِخَندِست واِ’گد لیوِه به زنجیر آبید
هر کسی سنگدلینِه ز تو دیده ِ دونِه
بی جهت نید که افسر ز تو دلگیر آبید
۱۳۲۶

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پنج × 3 =