شنبه, ۲۱ تیر , ۱۳۹۳
 
نوشته شده توسط : بهرام بهمنی

زاد گا هم جونقا ن و بهمنی هم شهرتم          آدمی بی شیله پیله سا ده اهل رحمتم

من دعا گوی رفیقا ن با شم و پرسان حال          حیف دور از زادگا هم هستم در غر بتم

سرنوشتم این چنین بوده کنم طی عمرخویش         گشته ام دورازولایت من خودم درحیر تم

جونقان

 جونـِقان شهری در استان چها رمحال وبختیاری درفاصله چهل دوکیلومتری شهرکرد قرادارد.

این شهر جمعیّتی بالغ بر بیست هزار (۲۰۰۰۰) نفر دارد.

قلعه(کاخ) سردار اسعد بختیاری (فاتح اصفهان و تهران درعصرجنبش مشروطه) از جاذبه‌های معروف این شهر است.

موقعیت جغرافیایی

جونقان در میان رشته کوههای زاگرس قرار دارد. دشت گسترده? جونقان منطقه‌ای غنی برای کشاورزی است.

از این‌رو بیشتر مردم این شهر به کشاورزی و دامپروری و کارهای خدماتی مشغول‌اند. محصولات عمده کشاورزی این شهر عبارتنداز:گندم و جووشلتوک(چلتوک)وبیشهای هفت دانگی انبوه و باغات …

ومحصولات باغات آن شامل انگور- گردو- بادام- زردالو وغیره…

می باشد:

صنایع دستی این شهر

قالی بافی- گلیم بافی – جاجیم بافی- منجوق دوزی وملیله دوزی وخیاطی- دباغی – توربافی(بنه وتناب)-کارگاه صابون سازی- مسگری-ابزارکشاورزی اعم ازخورجین –گاله-جوال-تاچه ونجاری وآهنگری که ادوات کشاورزی رامی ساختند و غیره…

مراکز آموزشی

دانشگاههای پیام نور-دانشکده فنی از جمله موسسات عالی این شهر است.

شهرجونقان در سطح استان دارای اولین رتبه نیکوکاری (خیرین ) می باشد. ۷۰ درصد مدارس شهر وصد درصد مساجد جونقان توسط مردم شهر و خیرین جونقانی ساخته شده است.

ساکنان فعلی جونقان از دو گروه بزرگ ترکها و بختیاری ها تشکیل شده اند. ترکها از قبایل قشقایی یا بلوردی هستند و بختیاری ها شامل طوایف  ، اورک ، شالو ، اسیوند (شهماروند)، زراسوند ،  و… می شوند. گروهی فارس زبان و عده ای با منشاء عربی نیز در جونقان زندگی می کنند. زبان رایج اهالی نیز ترکی و لری است. در سال ۱۳۵۴ با تاسیس شهرداری جونقان به شهر تبدیل گردید.


برای مطاله بیشتر روی ادامه مطلب کلیدکنید

:: موضوعات مرتبط : زاد گا هم جونقا ن
تاریخ انتشار : یکشنبه, ۱ بهمن ۱۳۹۱ | ۲ نظر
نوشته شده توسط : بهرام بهمنی

باسلام و خوش آمد گویی:بازدید کننده گرامی اگر تصاویری از مکان های دیدنی شهرتان. یا مطالبی در موردشهرتان ویاشجره نامه ازطایفه خودتان دارید برای ما ارسال کنید تا مطلب با نام شما منتشر شود. 

فرم تماس

نام شما (الزامی)

ایمیل شما (الزامی)

موضوع

پیام شما

کد امنیتی
captcha


برای مطاله بیشتر روی ادامه مطلب کلیدکنید

:: موضوعات مرتبط : عمومی
تاریخ انتشار : یکشنبه, ۱ بهمن ۱۳۹۱ | نظر بدهید
نوشته شده توسط : بهرام بهمنی

رهدی و ایچ هنی فصل خزونه گل سهر

ایچ بارون صفا خین گرونه گل سهر

رهدن آسونه و صد خیف که مو پا پتی ام

کهر ایخوم که مو ن تا تو برونه گل سهر

دلم ایچ من تاریکی و سردی پیسست

کنی آستاره که زت داره نشونه گل سهر

مو تیام اوری و دشت دلم تشنه هنی

غیر خت دردمه هیشکی خ ندونه گل سهر

مندمه چی یه کناری تک و تهنا کجنه

کوگ مستی که غزل سی مو بخونه گل سهر

… برگرفته از کتاب گل باوینه، فریده چراغی


برای مطاله بیشتر روی ادامه مطلب کلیدکنید

:: موضوعات مرتبط : عمومی
تاریخ انتشار : چهارشنبه, ۱۷ اردیبهشت ۱۳۹۳ | نظر بدهید
نوشته شده توسط : بهرام بهمنی


برای مطاله بیشتر روی ادامه مطلب کلیدکنید

:: موضوعات مرتبط : ساز دهنی
تاریخ انتشار : جمعه, ۸ فروردین ۱۳۹۳ | نظر بدهید
نوشته شده توسط : بهرام بهمنی

من دلم می خواهد،بنویسم از عشق

قلمم باش و بگو

دل هر پاره ی کاغذ تنگ است

بویس:

دل هر شیشه مه روی زمینی سنگ است


برای مطاله بیشتر روی ادامه مطلب کلیدکنید

:: موضوعات مرتبط : جملات کوتاه و عاشقانه
تاریخ انتشار : پنجشنبه, ۲۹ اسفند ۱۳۹۲ | نظر بدهید
نوشته شده توسط : بهرام بهمنی

بزرگی میگفت راز شادکامی در این است که :

به اندازه ای که تلاش کرده ایم آرزو کنیم،

یا هر آرزو یی داریم ، از این به بعد به اندازه اش تلاش کنیم …


برای مطاله بیشتر روی ادامه مطلب کلیدکنید

:: موضوعات مرتبط : جملات زیبا
تاریخ انتشار : پنجشنبه, ۲۹ اسفند ۱۳۹۲ | نظر بدهید
نوشته شده توسط : بهرام بهمنی


 

خدایا

من نه آنقدر خوبم که کمکم کنی و نه آنقدر بدم که رهایم کنی

میان این دو گمم

هم خود را و هم تو را آزار می دهم

هرچه تلاش کردم نتوانستم آنی باشم که تو می خواهی و

هرگز دوست ندارم آنی باشم که تو رهایم کنی

بی تو تنهای تنهایم

هیچگاه رهایم نکن.

 

آمین


برای مطاله بیشتر روی ادامه مطلب کلیدکنید

:: موضوعات مرتبط : تنهایی
تاریخ انتشار : پنجشنبه, ۲۹ اسفند ۱۳۹۲ | نظر بدهید
نوشته شده توسط : بهرام بهمنی

به چشم  خودم دیدم آن ماسه ریز      ز کار خلاطه شده او؛ مریض

زند داد و فریاد در هر زمان          دریور کند خام با صد زبان

دریور! ملولم ؛ کمی کندتر            سلو کن تو خلاطه را تندتر

که امروز من خسته گشتم اساس      زنم آخر کار؛ هفتاد شاس

دریور زند داد: پر کن پسر !          فقط پنج دول مانده ای شیر نر

کنون توی پاکت فقط شن بریز        به من چه ؟ اگر لشکری شد مریض

بینداز سیمان؛ مراد بلوچ !            به قربان آن کله و چشم لوچ

و اروانه کش روی سقف است و بام    چرا ای رفیق ؛تو نداری هوام؟

دریور چنان داد هم میزند:              ببین آبروی مرا می برد

صاحابکاره دی؛سویی آچه اوقل        بوجور سو گله ؛ایشومز اوله ول

حمید هی! سلو کن؛ کری  او نیا        ز  ناتور بپرس ؛ په کجه ره پیا؟

@@@@@@@@@@@@@@@@@@

خلاصه چنین بود احوال ما        و این شعر من؛ یادی از حال ما

به دریای عمان قسم خسته ام       به اینده ی خویش دل بسته ام

که من بیست سال علم اندوختم     ولی در کنار بتون سوختم

جهانگیرم و بچه ی جونقان         بود جونقان؛ شهر نام آوران

خدا بر  جهان یک جهانگیر داد     که او هم به خلاطه ها گیر داد

و این شعر از بهر طنز گفته ام      و افسردگی از دلم رفته ام

به دنبال علمیم و دانش همه          گروهی به داس و یکی هم رمه

بود تنبلی ؛ نکبت و دار ما           سلحشوری و علم هم؛ کار ما

بود جونقان شهر نام آوران          برو افتخار آفرین ای جوان!

 سروده  جهانگیرزمانی جونقانی

 


برای مطاله بیشتر روی ادامه مطلب کلیدکنید

:: موضوعات مرتبط : زاد گا هم جونقا ن
تاریخ انتشار : یکشنبه, ۲۰ بهمن ۱۳۹۲ | ۱ نظر
نوشته شده توسط : بهرام بهمنی

شعر برف

 

هوا سرد است و برف آهسته بارد
ز ابری ساکت و خاکستری رنگ
زمین را بارشِ مثقال،مثقال
فرستد پوشش فرسنگ،فرسنگ

سرود کلبه ی بی روزن شب
سرود برف و باران است امشب
ولی از زوزه های باد پیداست
که شب، مهمان توفان ست امشب

دوان بر پرده های برف ها ،باد،
روان بر بال های باد، باران؛
درون کلبه ی بی روزن شب،
شب توفانی سرد زمستان.


برای مطاله بیشتر روی ادامه مطلب کلیدکنید

:: موضوعات مرتبط : زمستان
تاریخ انتشار : شنبه, ۲۱ دی ۱۳۹۲ | نظر بدهید
نوشته شده توسط : بهرام بهمنی

"زمستان "،زمستان است

نگاه سردتو بر من زمستان است

صدای سرد تو بر من زمستان است

بهار چشم تو بر من زمستان است

به گرمی دل نمیبندم

دلم لبریز از سردیست

در آغوشت پناهم نیست

چرا دنیا چرا دنیا

دلم از درد میسوزد

کسی با من موافق نیست

به درد خود گرفتارم

لبانم خشک از سردیست

صدایم مرده

دل خشکیده

دنیایم زمستان است

چرا دنیا چرا دنیا؟ …

(شعر زمستان از محمد داریونی)


برای مطاله بیشتر روی ادامه مطلب کلیدکنید

:: موضوعات مرتبط : زمستان
تاریخ انتشار : شنبه, ۲۱ دی ۱۳۹۲ | نظر بدهید
نوشته شده توسط : بهرام بهمنی

زمستان چهارمین فصل از فصل‌های سال تقویم جلالی و اولین فصل تقویم میلادی است. این فصل سردترین فصل سال است. زمستان در نیم کره شمالی براساس تقویم جلالی ماه‌های دی، بهمن و اسفند است این در حالیست که در نیم کره جنوبی ماه‌های تیر، مرداد و شهریور زمستان است. زمستان معمولاً سردترین فصل سال است و در بعضی نواحی دمای هوا به زیر صفر درجه سانتیگراد هم می‌رسد، مثلا در کشوری مانند روسیه حتی تا -۵۰ هم می‌رسد. در زمستان بعضی حیوانات به خواب زمستانی می‌روند و در فصل بهار دوباره زندگی را از سر می‌گیرند.

1124

زمستان فصلی با روزهای کوتاه و شب‌های طولانی و سرد است. میانگین دمای زمستان معمولا در ماه دی به پایین‌ترین مقدار خود در(استان چهارمحال و بختیاری) می‌رسد. بوران، برف، کولاک، یخ‌بندان معابر و جاده‌ها، مه و پوشیده شدن کوه‌ها از برف از خصوصیات فصل زمستان است که اغلب هر کدام به تنهایی باعث اختلال در عبور و مرور می‌شوند. پدیده‌ی هواشناسی نادری در طول زمستان با نام یخ‌مه رخ می‌دهد که متشکل از بلورهای یخ معلق در هوا است و تنها در دماهای بسیار پایین (زیر ۳۰- درجه سانتیگراد) رخ می‌دهد.


برای مطاله بیشتر روی ادامه مطلب کلیدکنید

:: موضوعات مرتبط : زمستان
تاریخ انتشار : شنبه, ۲۱ دی ۱۳۹۲ | نظر بدهید
نوشته شده توسط : بهرام بهمنی
دیارمیزدج

 

 دیدی شمال شهرمن آن چشمه قلعه را                     اندرجنوب شهربیبن غاروچشمه را       

 

آب از درون کوه زند سر برون زسنگ                      باشد مکان دنج و تفرج چو کوهرنگ

 

جاری چو آب سرد سرازیر ز آبشار                       زیباست آبشار د گر کوه پیرغار   

 

گرخاورش روی توسوی شهرگونه کان                     دشتی  وسیع  و قلعه زیبا زعهد خان

 

آن  قلعه را بنا بنموده است آن  زما ن                     مهد تمدن است دراین بخش گونه کان

 

مردان علم دوست چوباشد به فارسان                    دارند نبوغ و هوش جوانان گونه کان       

 

 ازمغربش چو می گذری هست باصفا                    وانگه رسی به دیمه وآن دشت لاله ها   

 

گرکه خوری تو یک کفه ازآب کوهرنگ                   هرگزکه مبتلا نشود قلوه ها به سنگ  

 

وقتی  روی  تو پای تونل  فارغ ازملال                   بینی تو شاهکار خداوند  لایزا ل         

 

گر از چری روی سوی بازفت یک زمان                 بینی تو زرده کوه رسیده به آسمان      

 

سررا فروببرد ه به افلاک  هفت تنان                 ازکوه و کوهسارشودچشمه ها روان   

 

   گر نا رسا زشهرو دیار م سروده ام                  چهل سال هست (بند ه)درانجا نبوده ام

 

 سروده جهانبخش فاضلی ۲۰-۷-۱۳۷۹

گونه کان=جونقان

 


برای مطاله بیشتر روی ادامه مطلب کلیدکنید

:: موضوعات مرتبط : مطالب شما دوستان
تاریخ انتشار : شنبه, ۱۶ آذر ۱۳۹۲ | نظر بدهید
 
   
پیغام مدیر : با سلام خدمت شما بازديدكننده گرامي ، خوش آمدید به سایت من . لطفا براي هرچه بهتر شدن مطالب اين وب سایت ، ما را از نظرات و پيشنهادات خود آگاه سازيد و ما را در بهتر شدن كيفيت مطالب ياري کنید.