چهارشنبه, ۲۲ آذر , ۱۳۹۶
 
نوشته شده توسط : بهرام بهمنی

چـنــد ســـال پیــش وقـتـــی کـهـــ تـرکـــم مـی کـــردی

گــفـتـــی کـهـــ از یـــاد بـبــرم هـــر آنـچـه بیــنـمـــان بـــود

مـــن نیــز اسـمـــت را بــر در و دیـــوار نـوشتـــه ام

تــا خـاطـــرم بـاشـــد کـهـــ بـایــــد…

فـراموشـــت کـنـــم!!!


برای مطاله بیشتر روی ادامه مطلب کلیدکنید

:: موضوعات مرتبط : جملات زیبا
تاریخ انتشار : سه شنبه, ۲۹ اسفند ۱۳۹۱ | نظر بدهید
نوشته شده توسط : بهرام بهمنی

صدام کن این دم آخر

آخه فردا دیگه دیره

آخه فردا دیگه نیستم

کسی جامو…

خداحافظ که دلگیرم سراغت رو

نه نمیگیرم…

ببین گفتم خداحافظ

یه کاری کن… دارم میرم

یه کاری کن بذار حتی بمونم تو بهم بد کن

پشیمون میشم از رفتن  بیا راه منو سد کن

واسه رفتن بگو دیره

بگو شب دست و پا گیره

دارم راهی میشم جونم

چرا گریت نمیگیره

چرا با چشمای گریون میخوای باشم یه سرگردون

پاشو…!

این لحظه حساسه  یه جوری منو برگردون

بهم چیزی بگو

حتی بگو بد کردی  بی رحمی…

یه کاری کن… دارم میرم

چرا اینو نمیفهمی…؟

نمیفهمی چرا بی تو من از شب گریه ها خیسم

اگه رفتم گناهش رو باید پای کی بنویسم…؟


برای مطاله بیشتر روی ادامه مطلب کلیدکنید

:: موضوعات مرتبط : جملات کوتاه و عاشقانه
تاریخ انتشار : سه شنبه, ۲۹ اسفند ۱۳۹۱ | نظر بدهید
نوشته شده توسط : بهرام بهمنی
چی باید بنویسم توی دلم که کلی حرفه اما نمیدونم از کجا بگم از چی بنویسم فقط میخوامبگم خیلی خسته ام از همه چی از زندگی از این دنیا از این ادماش … وای کهچقدر سخته

یه حرفی تمام وجودتو ریخته باشه بهم اما نتونی بازم بلند داد بزنی بگی . چقدر

سخته زندگی رو که فکرشو نمیکردی روزی اینجوری بشه باید به زور تحملش کنی

 میخوام بگم سیرم از

این زندگی حتی از خودم  خدا جون کمکم کن میدونم که اگه نبود اون خدا … شاید

 حالم از این بدتر میبود… خدارو دوست دارم واسه بودنش کنار من واسه اینکه

همیشه بفکرمه واسه اینکه حتی در بدترین شرایطم تنهام نزاشته



برای مطاله بیشتر روی ادامه مطلب کلیدکنید

:: موضوعات مرتبط : جملات زیبا
تاریخ انتشار : سه شنبه, ۲۹ اسفند ۱۳۹۱ | نظر بدهید
نوشته شده توسط : بهرام بهمنی
عکس تـــو رابه سقف آسمان سنجاق میکنم

حال که این روزهــا

از فرط دلتنــــگی

چشمانم مدام رو به آسمـــان است

بگذار تـــو در قـاب چشمانم باشی..

 


برای مطاله بیشتر روی ادامه مطلب کلیدکنید

:: موضوعات مرتبط : جملات کوتاه و عاشقانه
تاریخ انتشار : سه شنبه, ۲۹ اسفند ۱۳۹۱ | نظر بدهید
نوشته شده توسط : بهرام بهمنی

((برای آنهاکه دوستشان دارم))

برایت شهر خواهم ساخت

آنگاه که دستهایت پی عبورعشق روانه آسمان می گردد

آنگاه که کودک چشمانم.کوچه های انتظاررابارانی می کند

وآن زمان که سایه مرگ تصویررویایی مرا درهم می ریزد…

تقدیم به چشمهایی که آبی،به رنگ پاک دریایند

به دستهایی که پر ازصداقتند

وقلبهایی که برای هم می تپند

((صدای تو صدای باران))

صدای باران دوباره می آید

به گوش امشب هم بجز خیال باد

ترانه و شوری دیگر نمی آید

صدای پای باد

صدای رعد و برق

خیال عشقت را به یاد می آرد

هوای باران هم هوای عشق توست

در آن دیاری که صدا نمی آید

صدای تو این بار صدای باران است

گرفته غمگین است

در این شب پر درد

غم تو سنگین است

صدای اوازت به یاد باران است

و این تب بسیار ز باد و باران است

ز چشم بیمارت بجز سرشک اشک

به کوچه های شب صدا نمی آید

صدای باران کو؟

چرا نمی آید؟

به گوش من امشب

صدای زیبایش

اگر که بیدار است

چرا نمی آید؟

***


برای مطاله بیشتر روی ادامه مطلب کلیدکنید

:: موضوعات مرتبط : مجموعه شعرسروده معصومه بهمنی جونقانی
تاریخ انتشار : پنج شنبه, ۳ اسفند ۱۳۹۱ | نظر بدهید
نوشته شده توسط : بهرام بهمنی

دوستان فراوان نشان دهنده کامیابی در زندگی نیست ،

بلکه نشان نابودی زمان ،

به گونه ای گسترده است.

ارد بزرگ


پوزش خواستن پس از اشتباه زیباست،

حتی اگر از یک کودک باشد.

ارد بزرگ


بگذارید هر کس بر مبنای باور،
فکر،
آرزو،
مطالعه و دانسته های خود قضاوت کند،
نه اینکه شخص طوطی صفت گفته دیگران را بازگو کند
دیل کارنگی


مردمان توانمند در میان جشن و بزم نیستند.
آنها هر دم به آرمانی بزرگتر می اندیشند و برای رسیدن به آن در حال پیکارند.
ارد بزرگ


انسان های مثبت و موفق همیشه درباره راه حل ها فکر و صحبت می کنند و انسانهای ناموفق در مورد مشکلات و شما جزء کدام گروه هستید؟
برایان تریسی

 

 


برای مطاله بیشتر روی ادامه مطلب کلیدکنید

:: موضوعات مرتبط : جملات زیبا
تاریخ انتشار : پنج شنبه, ۳ اسفند ۱۳۹۱ | نظر بدهید
نوشته شده توسط : بهرام بهمنی

نیامدی !

 

قرارمان باران بود
ساعت دلدادگی
کنار عشق

یادت هست؟

من آمدم
باران هم
و رنگین کمان
برای عشق

تمام قطره هارا
در انتظارت قدم زدم

و خیابان را
تا تمام شهر به جستجوی تو بودم

تو اما نیامدی

نمی دانم اشک بود یا باران
چیزی بر گونه ام سُر می خورد
و روی کفشهایم میچکید

که میگفت
تو در خواب من جا مانده ای

و من …
چشم هایم را
به ملاقات اورده بودم

همیشه …
این گونه از رویای تو
تنها به خانه بر می گردم !

چتری پُر از باران

دلم چتری می خواهد پـُــر از باران

عاشقانه هایم را  زمان چه سخت و سرد تنید بر باورهایم

خدایا فقط یک تکه از مخمل ابرهایت را برای یک لحظه جاودانه بودن میخواهم … !

زود برگرد

 

باران از جنس من است و من از جنس باران …

هر دو بی هدف می باریم به امید رویش یک امید از جنس عطر تنت !

زود برگرد ؛ باران نزدیکــ است !

چتر تعارف میکنند !

چــه غمگــینانه است وقتی در بــاران

به تــو چــتر تعــارف می کـنند !

پـــرده را کـــنار مــیــزنم ،

بــاران خــودش را  مــی زند  بــه شــیــشـه

مــن خــودم را بــه  آن  راه !

تمــام چــیزی کــه بــاید از زنــدگـــی آمــوخــت . . .

  چترت را برده ای ؟

باران که می بارد

یکــی باید باشد به تو زنگ بزند و بگوید چترت را نبرده ای؟

یکی که نگرانت باشد  ؛ حتی نگران اینکه زیر بارران به ابن لطیفی خیس نشوی

باران که می بارد یکی باید باشد دست بکشد روی موهایت و آب هارا کنار بزند

اما چند وقتیست که باران دارد می بارد و کسی به من نگفته چترت را برده ای؟

وکسی نبوده دست بکشد تووی موهایم

اصلا همه اینها بهانه ایست که وقتی باران می بارد من یکبار دیگر یاد تو بیفتم … !

 

رهایش میکنم

 
آنقـــــدر از دلتنگــی هایم برایــش خــواهم گــفت

تا ســرخ شــود

تا نــم نـــم بگــــرید

آن وقــت رهــایــش میکــنم

و مــی دانـــم

کــسی هــرگـــز نخـــواهــد دانست

غــم آن روز بــارانــی

همــه از دلـــتنگــی های من بود

 خیلی ها

خیلـــی ها بــاران را نمــی فهمند

نمـــی فهمند باید خیس شـد تا سبکــــ شد

نمی فهمند کــه شیشه عینکــشــان باید نمناکـــــــ شود

نمــی فهمند کـــه با بــاران باید خندید

به بـــاران باید عشق داد

با بـــاران باید عشق کـــرد

و شــایــد بــاران خیلــی ها را نمــی فهمــد !

 باران کودکی

کــودکــــ که بودم

بــاران زیاد مــی بارید

راز نــم نـــم  بــاران های کــودکــی ام

آنگــاه برایم جــان گـــرفت …

کــــه چــشمانــم چــتر همیشــه بــارانــی روزگــار شُــد …

پاییز

نم نم باران به شیشه میخور

برگها دانه دانه به زمین می افتد

سرما یواش یواش خودش را جا می کند

و اینها همه می گویند

پاییز دوباره و دوباره تکــرار می شود … !

دلم که تنگ می شود

دست به دامان پنجره ها می شوم

دلم که تنگ می شود

بوی خاک باران خورده به دادم می رسد

خاک باران خورده

برگ های خیس

خدای مهربان

تنهایی که فشار می آورد

همه نیست می شوند … !

خیال

 

دلم باران می خواهد… فقط باران..با یک بغض به اندازه تمام دلتنگی هایم..

بعد تو هم بنشینی کنار من و هردو باهم..قطره های باران را بشماریم.. یک دو … سه و بعد

اصلا یادمان برود که همه اینها خیال است.. … تو باران من همه اینها خیال است ….؟

بارانی ترین لحظه ها

 

برای بارانی ترین لحظه هایی که این روزها بر دلم می گذرد حتی بهانه ای هم ندارم…
بهانه ای که بگویم آنقدر دلم تنگ است که جمله هایم مرتب قفل می کنند…

جا می مانند از احساسم …

دلم می رود و تنگی اش را می کوبد

به دیواره های پر التهاب نفس هایم و جیغ می کشد…

جیغ می کشد…

حتی یک تلنگر هم برای شکستن این همه آینه ی سرد در اطرافم

کافی ست…

چتر را فراموش نکن !

به کوری چشم تو هم که باشد

حالم خوب ِخوب است

اصلا هم دلم برایت تنگ نشده

حتی به تو فکر هم نمیکنم

باران هم تو را دیگر به یاد من نمیآورد

مثل همین حالا که میبارد…

لابد حالا داری زیر باران قدم میزنی . . .

اما چترت را فراموش نکن ! لباس گرم را هم!


برای مطاله بیشتر روی ادامه مطلب کلیدکنید

:: موضوعات مرتبط : جملات بارانی
تاریخ انتشار : چهارشنبه, ۲ اسفند ۱۳۹۱ | نظر بدهید
نوشته شده توسط : بهرام بهمنی

 

(( پرنده را دوست دارم ))                                      

 

پرنده را دوست دارم

 

وقتی که در انتهای صمیمیت

 

خواب شیرین دم صبح

 

تابیدن خورشید بر دشت را

 

به کودکان محله ی عشق

 

به شبنم پاک سحر

 

به شکوفه های باغچه

 

به گلدان لب طاقچه

 

مژده می دهد

 

آوازش پایان فصل خزان است

 

و صفای باغ

 

پروازش عبادت باغبان

پرنده را دوست دارم

 

 


برای مطاله بیشتر روی ادامه مطلب کلیدکنید

:: موضوعات مرتبط : جملات کوتاه و عاشقانه
تاریخ انتشار : سه شنبه, ۱ اسفند ۱۳۹۱ | نظر بدهید
 
   
پیغام مدیر : با سلام خدمت شما بازديدكننده گرامي ، خوش آمدید به سایت من . لطفا براي هرچه بهتر شدن مطالب اين وب سایت ، ما را از نظرات و پيشنهادات خود آگاه سازيد و ما را در بهتر شدن كيفيت مطالب ياري کنید.