جمعه, ۲۸ مهر , ۱۳۹۶
 
نوشته شده توسط : بهرام بهمنی

خدا می داند چه لذتی داشت سحر که بیدار می شدیم و چکمه های بلند سیاه پلاستیکی را

می پوشیدیم و پارو بدست به پشت بام می رفتیم تا برف باریده شب گذشته را پایین بریزیم!

آنقدر برف می بارید که گاهی برف پایین ریخته از پشت بامها ، البته در چند نوبت متوالی ، به

موازات لبه بام طویله می رسید و دیگر نمی شد به راحتی برف را پایین ریخت و ما ناچار می

شدیم برف را پارو پارو با فاصله دورتری پرت کنیم و این باعث بسته شده چند ساعته و گاه چند

روزه کوچه ها می شد ! حقیر به یا دارم که گاه از روی برفها ، بر روی پشت بامهای کوتاه می

رفتیم و باز به یاد دارم که برفهای پایین ریخته شده ی کنار خانه مان  وقتی زیاد می شد و از

ارتفاع قد مان تجاوز می کرد! داخل این تل برفی را خالی می کردم و روی آن را می پوشاندم و

 یا پسرعمویم و … را با حربه ای به آنجا می کشاندم و در یک عملیات حساب

شده درون آن حفره بزرگ می انداختم و …! ای خدا!…

کسی از آن برفهای سرشار شادی و زندگی سراغی دارد؟


برای مطاله بیشتر روی ادامه مطلب کلیدکنید

:: موضوعات مرتبط : خاطرات من درجونقان
تاریخ انتشار : پنج شنبه, ۱۴ دی ۱۳۹۱ | نظر بدهید
نوشته شده توسط : بهرام بهمنی

در تمام دنیا چه چیزی صفای کرسی چوبی روستا را دارد!؟

خوشا کرسی نشینی به شب سرد      تو دانی کرسیه مرهم هر درد!

 

 

زمستان که فرا می رسید حس نوستالژیک انسان نیز به جوش و خروش می آید و هوس

نشستن در زیر کرسی داغ به سرش می زند .نسل امروزه شاید به یاد نیاورد که پدران و

مادرانشان چگونه در زمستان خود را گرم می کردند ،و شاید در اینده ای نه چندان دور اگر

بخواهیم فیزیک و آناتومی کرسی را برای کودکان شرح دهیم باید رنج سفر بر خود هموار

نماییم که یا به موزه ای مردم شناسی برویم و کرسی را زیارت کنیم و یا این که پای صحبت

 

 این مبحث زیبا را در ادامه مطلب دنبال کنید …!


برای مطاله بیشتر روی ادامه مطلب کلیدکنید

:: موضوعات مرتبط : خاطرات من درجونقان
تاریخ انتشار : پنج شنبه, ۱۴ دی ۱۳۹۱ | نظر بدهید
 
   
پیغام مدیر : با سلام خدمت شما بازديدكننده گرامي ، خوش آمدید به سایت من . لطفا براي هرچه بهتر شدن مطالب اين وب سایت ، ما را از نظرات و پيشنهادات خود آگاه سازيد و ما را در بهتر شدن كيفيت مطالب ياري کنید.